تبليغاتX
ویولت

ویولت

دل مشغولی های من و ام اس

منيژه خانم ميدوني با کامنت خصوصيت چه اشکي ازم در اوردي؟ وقتي کامنتت رو ديدم انگار يه سطل آب يخ رو سرم خالي کردن. در ِِ لپ تاپ رو با ضرب بستم و زدم زير گريه. شب هم که اميد و مرمرجان بهم زنگ زدن دلم طاقت نياورد و با گريه گفتم چي شده.
يکي از دلايل محکمم براي اومدن به آلمان ديدن پسر مجازيم بود ولي اين اواخر هرچي ايميل زدم يا تو وبلاگ صداش زدم جوابم رو نداد. فهميدم يه اتفاق بدي افتاده ولي نخواستم باور کنم و به دلم بد راه بدم.
کيا عزيزم، عزيز مادر ، پسر دوست داشتني من ... تو مبارزه ات رو کردي و به اين راحتي تسليم نشدي بهت افتخار مي کنم... روحت شاد پسرم...اينجا که قسمت نشد ببينمت، منتظرم باش مي بينمت...


تا حالا تو عمرم اين همه سياه پوست يک جا نديده بودم. برام جالبه.


يکي از خوبيهاي يک کشور خارجي اينه که هرچي دلت مي خواد بلند بلند در ي وري مي گي و فحش ميدي! و هيچکي نمي فهمه. تو فرودگاه شارل دو گل دوتا خانم سياه پوست بودن که يکي شون ويلچرم رو هل ميداد و اون يکي چرخ چمدونهام و يک ريز حرف ميزدن... به همراهم گفتم واي سرم گيج رفت چقدر ور ميزنن!!!!



راستی هوای پاریس خویه 11 درجه بالای صفر ولی سگ و گربه بارون میاد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 13:58  توسط ویولت  | 

این سفر

من الان آلمانم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 23:59  توسط ویولت  | 

کمک به مونا

سلام دوستان
.

نمی دونم مونا زارعی رو می شناسید یا نه. یکی از بچه های برق شریف (ورودی 82) که الان دانشگاه بین المللی فلوریدا در میامی مشغول تحصیل در مقطع دکتری هست. مونا دختر آقای زارعی مسئول آزمایشگاه اندازه گیری دانشکده برق هم هست. مونا یه مدتیه که به یه بیماری نادرخونی دچار شده و الان وضعیتش به جایی رسیده که نیاز به پیوند مغز استخوان داره (یعنی مرگ و زندگی )که در روش های جدید از طریق خون انجام می شه(یعنی فرد اهدا کننده فقط خونش رو می ده نه مغز استخوانش رو). برای این پیوند گروه خونی مهم نیست ولی باید مطابقت دی ان ای وجود داشته باشه (که با تست بزاق دهان آزمایش می شه). تا حالا مونا توی بانکهای موجود اهدا کننده ای که خونش باهاش مطابقت داشته باشه پیدا نکرده و دکتر ها بهش گفتن که ملیت می تونه نقش مهمی بازی کنه. یعنی احتمال اینکه از بین ایرانی ها کسی پیدا بشه خیلی بیشتره. من می خوام ازتون خواهش کنم وقت بزارین و اطلاعات مربوط به این ماجرا رو بخونین و اگه می تونین کمک کنین.
این متنی که در ادامه این نامه میاد رو دوستای مونا آماده کردن که اطلاعاتی درباره کل پروسه بهتون می ده. از آزمایش دی ان ای تا خود مراحل پیوند(اولش انگلیسیه، بعدش همه چی به فارسی هم نوشته شده) همه چی خیلی ساده است. لطفا با دقت بخونین و اگه می تونین کمک کنین.
آخر متن برای کسانیکه در ایران می خوان کمک کنن هم شماره تلفن تماس نوشته شده.
این هم نامه ایه که مونا خودش روی فیس بوک گذاشته: 
اگر اطلاعات دقیقتر در مورد پیوند می خواید هم اینجا هست:
لطفا اطلاع رسانی رو هم فراموش نکنید. تا جایی که می تونید بین دوستانتون پخش کنید خبر رو لطفا. و از اونها هم بخواین که اطلاع رسانی رو ادامه بدن.
به امید اینکه سریعتر بتونیم کمک لازم رو برای مونا پیدا کنیم.


دوستان عزيز،

‫‫‫مونا،۲۶ ساله دانشجوی دکترای برق، يکي از دوستان عزيز ما در ميامي فلوريدا در جدال با يک بيماري طاقت­فرساست و نياز به کمک جدي شما عزيزان دارد. بيماري مونا يک بيماري نادر خوني بنام Paroxysmal Nocturnal Hemoglobinuria (PNH)  تشخيص داده شده که منجر به نارسايي مغز استخوان شده است. تنها راه نجات مونا پيوند مغز استخوان است که از طريق يک انتقال خون ساده انجام مي­شود.

‫‫متاسّفانه تا اين لحظه مونا موفق به پيدا کردن اهداکننده­ي مناسب نشده است. از آنجايي­که احتمال پيدا کردن اهداکننده در بين ايرانيان بيشتر است مونا چشم اميد به کمک دوستان ايراني دوخته است.

آزمايش HLA، براي يافتن اهداکننده­ي مناسب، مي­تواند به­راحتي و با نمونه­برداري از بزاق دهان انجام شود، که خودتان به سادگي قادر به انجام آن هستيد. اين آزمايش، از نظر جسمي، هيچ آسيبي به شما نمي­رساند و هيچ هزينه­اي براي شما دربرندارد. اين آزمايش به صورت رايگان انجام مي­شود. يک مرکز خيريه که به بيماران سرطاني ايراني مقيم آمريکا کمک مي­کند هزينه اين آزمايش را براي يک بازه­ي زماني تا ۳۱ ژانويه تقبل کرده است. از طريق اين مرکز، در مدت ۷ تا۱۰ روز شما يک بسته با دستورالعمل کامل دريافت مي­کنيد. شما مي­توانيد خودتان از بزاق دهانتان نمونه­برداري کرده و نمونه را به اين مرکز پست کنيد.

‫‫در صورتي که شما به عنوان اهداکننده­ي مناسب تشخيص داده شديد، پيوند مغز استخوان ساده خواهد بود و هيچ آسيبي متوجه شما نيست. روش جديد براي اين کار فقط نياز به مقداري از خون شما دارد. از طريق يک ماشين سلولهاي بنيادي از نمونه­ي خون شما جدا شده و به خون مونا منتقل مي­شود.

شما مي­توانيد از طريق اين سايت http://join.marrow.org    ثبت نام کنيد. براي اين کار بايد از يک Promotion Code استفاده کنيد که همه ايرانيان را بصورت رايگان در يک بانک جداگانه قرار مي­دهد.

نکات مهم در مورد اين ثبت نام:

·         Promotion code: paci4hope

·          شما فقط ملزم هستيد که بخش­هاي ستاره­دار (*) را در فرم ثبت نام پرکنيد.

·         به ياد داشته باشيد: گروه خوني در اين پيوند تعيين­کننده نيست. به اين معني که هر کسي با هر گروه خوني ممکن است يک اهداکننده­ي مناسب براي مونا باشد. 

·         شما مي­توانيد هر زمان که مي­خواهيد از اهدا کردن اعلام انصراف کنيد.

دوستان مقيم ايران که مايل به همکاري هستند، براي اطلاعات بيشتر درمورد آزمايش HLA در ايران با خانم دکتر مينا زارعي، خواهر مونا، به اين شماره تلفن تماس بگيرند: 09122145379

ساير شماره تلفن­هاي تماس با شرح زير است: 09122002674- 09122481424- 02144990236 -02144990031

لطفاً دوستان و خانواده­ي خود را از طريق ايميل، تلفن و هر وسيله ممکن در اين مورد آگاه کنيد. ما به کمک همه شما براي نجات زندگي مونا نياز داريم.

شما مي­توانيد درخواست مونا را از زبان خودش در نامه زير بخوانيد:

به همه دوستان عزيز ايراني،

‫‫من مونا زارعي اين نامه را از روي تخت ICU در بيمارستان Jackson ميامي فلوريدا براي شما مي­نويسم.

‫‫از زماني که بيماري PNH را در من تشخيص داده­اند من ۲ سال  به  تنها يي با عوارض طاقت­فرساي اين بيماري مقابله کرده­ام. اين براي يک دختر ۲۶ ساله در يک کشور غريب با يک بيماري ناآشنا کار آساني نيست. در دو ماه اخير، من به طور مداوم در ICU بستري بوده­ام. تيم پزشکي به اين نتيجه رسيده­اند که تنها راه نجاتم پيوند مغزاستخوان است. من چشم اميد به ياري شما دوخته­ام. تمام چيزي که من نياز دارم، شماري از سلولهاي بنيادي خون يک دهنده­ي مناسب است که به خون من منتقل مي­شود. من تنها به مقداري از خون شما نياز دارم.

‫‫در ماه­هاي اخير، شرايطم بسيار مايوس­کننده بوده است. نمي­دانم چقدر زنده مي­مانم، اما اين را مي­دانم که يک اهداکننده­ي مناسب مي­تواند زندگي من را نجات دهد.

با اميد به شما، دوستان با محبت و مهربان ايراني، من هنوز اميدوار به زندگي­ام.

من واقعاً به کمک و همياري تک تک شما براي پيدا کردن يک اهداکننده­ي مناسب نيازمندم.

‫‫لطفاً به نجات زندگي من کمک کنيد.

‫‫با احترام فراوان

‫‫   مونا زارعي

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 22:12  توسط ویولت  | 

آخرین اخبار

مامان چهارشنبه شب رفت واسه آخرین خریدهاش.
وقتی برگشت دیدم صورتش کبوده! گفتم چی شده؟ گفت هیچی رو زمین یه کارتون بود ندیدمش، پام گرفت بهش خوردم زمین! حالا انگشتم ورم کرده درد هم می کنه. گفتم مامان جان خواهشن این زمین خوردنات رو بذار اون طرف بکن لااقل شکایت کنیم یه پولی هم بگیریم!!!!
یه یک ساعتی که گذشت گفت من میرم دکتر. انگشتم هی ورمش بیشتر میشه.
نشون به اون نشون که انگشت خانم شکسته!!! و آتل بستن براش و گفتن عضله چرخیده باید متخصص ارتوپدی دست ببینه! شاید عمل بخواد.
پنج شنبه صبح هرجا رفتن متخصص نبوده. مامان می گه چون درد ندارم ولش کن حتما عمل نمی خواد.
خلاصه شدیم کوری عصا کش کور دگر!!! میگم کارهایی که به دست احتیاج داره من انجام میدم! کارهای نیاز به پا رو شما!!!

پ.ن: نگید مامانم چقدر بشکن بشکن داره، طفلی پوکی استخوان شدید داره.
پ.ن: دایی جون نگران نباشید ها. من متخصص پیدا کردن و جذب آقایون مهربونم!!! به سلامت میرسیم. من کارت disable میگیرم تمام بلند و کوتاه کردنمون رو انجام میدن.
پ.ن: لطفا به پست پایین توجه کنید.
پ.ن: احتمالا آپ بعدی از اروپاست.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 13:26  توسط ویولت  | 

روز جواب!!

روز چهارشنبه قرار بود جواب ويزامون رو بدن. شهريار( برادرم) قرار بود بره براي گرفتن جواب و نتيجه مثبت يا منفي رو تلفن بزنه و بگه. از صبح دلشوره زيادي داشتم با وجوديکه جوابش هم خيلي برام اهميت نداشت ولي تو دلم شروع کرده بودند به رخت شويي!.
ساعت 11 شروع مي کردن به جواب دادن. 5 دقيقه از 11 گذاشته بود که تلفنم زنگ خورد. با اضطراب جواب دادم. شهريار بود که با خنده گفت: تبريک ميگم به جفتتون ويزا دادن.
وقتي اومد خونه گفت تقريبا جواب اکثر کساني که اومده بودند منفي بود. يه آقايي که بهش ويزا نداده بودند  شاکي بود مي گفت من سند مغازه ام و يه حساب بانکي چاق ضمانت گذاشته بودم ولي ويزا ندادن.
ظاهرا اون شانس 5٪ ام خوب گرفته و حتي برخلاف تقاضاي من براي يک ماه، ويزاي سه ماهه بهم دادن!!! لبخند جادويي ام کار خودش رو کرد و اعتماد کسب کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 21:48  توسط ویولت  | 

جهت اطلاع

من امروز ویزام رو گرفتم و شدیدا درگیرم چون اول هفته آینده پروازمه.

سایت اسپشیال باید پهنای باندش تعریض بشه که دست من نیست و مراحل داره امیدوارم هرچه زودتر درست شه تا اون موقع هر خبر جدیدی باشه همینجا می نویسم و همین جا هم برام پیغام بگذارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 19:26  توسط ویولت  | 

راهنمایی ام کن


واقعيتش يه مساله ای هست چند سالی من و درگير خودش کرده گفتم بيان کنم شايد نتيجه ای بگيرم
امروز تولدم ومن رسمن ۲۸ ساله شدم مدت سه سال ونيم که يکی از همکارام به من علاقمند شده در حد ازدواج اما از نظر سن حدود دو سال از من کوچيکتره و شديد وابسته به پدرش در حالی که پدرش اصلا با اين موضوع موافق نيست همچنن خانواده من  من هم يکسالی ميشهسعی کردم باهاش هيچگونه تماسی نداشته باشم اما ضاهران موضوع برای اون تموم شدنی نيست حالا من موندم اين اختلاف سن مهم اصلا من چطور اونو قانع کنم که بره پی زندگی خودش اينم بگم از نظر ظاهری بد نيستم از نظر درآمدی شخصا بالاتر از اونم
عزيزم شايد باورت نشه ۵ تا خواهر دارم اما ترجيح دادم بنابر دلايلی با شما مشورت کنم اگر صلاح می دونی عمومی اش کن ولی اسمی از من نبر مرسی عزيزم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 22:17  توسط ویولت  | 

رفع فیلتر

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 15:50  توسط ویولت  | 

پراکنده

گرفتارم .چون باید 21 وبلاگ رو بخونم و نظر بدم. اینم با اینترنت زاغارت من.
دلم نمی خواد الکی نظر بدم و قضاوت کنم واسه همین باید حواسم رو جمع تر کنم.


من هنوز پنجره اتاقم بازه و از سردی و ملسی دم صبح لذت می برم و لحاف رو بیشتر می پیچم دورم ... دیروز بوی بارون مستم کرد.


خیلی ها محق و غیر محق بهم ایراد گرفتن که چرا نوشته" بکاررت" رو گذاشتم و این بحث چالش برانگیز رو راه انداختم. من مسئول روشنگری برای افکار مردم نیستم و این خلاف جهت آب شنا کردن بالاخره از پا می اندازتم و باید براش بها پرداخت کنم اونم بهای سنگین. ولی وقتی دختر مورد بحثمون برام کامنت گذاشت و نظرش رو در مورد این نظرخواهی گفت:

"سلام ویولت جان
مرسی بابت اون پستی که به من و دغدغه ای که ذهنم رو درگیر خودش کرده بود اختصاص دادی.از همه ی کسانی هم که در این رابطه نظر خودشون رو بیان کردن ممنونم.من خودم به نتیجه ای که باید میرسیدم رسیدم.فقط میخواستم نظرات آدمایی که دارن اطرافم زندگی میکنن رو بدونم که کمابیش تونستم به یک درک واقعی از دنیای اطرافم در رابطه با این مسئله برسم...درسته...اینجا ایران است! لبه ی پرت دنیا! و من هم یک دختر ایرانی هستم! راستش دیگه نمیخوام حتی ذره ای به این مسئله یعنی سکس فکر کنم.حتی به ارضا شدن از راه های دیگه که پرده ی بکارت رو حفظ میکنه هم نمیخوام تن بدم...من صبر میکنم تا هر وقت که بشه.چون میخوام هم به خودم و هم به اون ثابت کنم که عشق ما یک علاقه ی صرف جنسی نیست.اونم اگه منو واقعا میخواد صبر میکنه تا وقتش برسه اگه هم نمیخواد که من با حفظ خودم به عنوان یک دختر فرصت دوباره زندگی کردن رو به خودم میدم.این واقعیت دنیاییه که ما داریم توش زندگی میکنیم و باید اونو بپذیریم.مرسی.من فقط نیاز به دانستن این داشتم که بقیه چی فکر میکنن در این مورد.یه دنیا ممنونم ویولت عزیزم.متاسفم واسه لبت.امیدوارم زودی خوب شی."

فهمیدم به عنوان یه خواهر بزرگتر یا یه عمه!! کارم رو درست انجام دادم و تصمیمم درست بوده و سبب شده دخترکی درست فکر کنه و تصمیم بگیره هرچند این کارم به مذاق بعضی ها خوش نیاد. اینطوری پرداخت بهاش هم شیرین میشه و خالی از افسوس.

ظاهرا فیلتر خیلی جاها برداشته شده،درسته؟

لینک کامنت دونی وبلاگ اصلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:57  توسط ویولت  | 

آزمایش...

آروم آروم از کنار ديوار و با کمک دستهاش و واکرم قدم بر ميدارم تا برسم به ماشين. نگاهم مي افته به ليوان پلاستيکي يک بار مصرفي که رو لبه پنجره پارکينگ خونه ايي جا گذاشتن.
- يکي ظرف آزمايش ادرارش رو گذاشته اينجا!!!!
از زير چشم مسير نگاهم رو تعقيب ميکنه و مي خوره به ليوان!
- بچه جون جاي اينکه حواست به دور و برت باشه، زير پات رو نگاه کن سکندزي نخوري...


اينم از نعمات آهسته و پيوسته رفتن... همه چي رصد ميشه.
_____________________

شرکت برای عموم آزاد است


خ نجات الهی (ویلا)- نبش ورشو- خانه شهریاران جوان
پنج شنبه 7 آبان-ساعت 16-18
_______________

خیلی خیلی گرفتارم حتی نمی رسم جواب ایمیل یا کامنت بدم.




+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:38  توسط ویولت  |